حسن حسن زاده آملى

272

هزار و يك كلمه (فارسى)

واقعه 19 اين واقعه را در قصيده لاميه ديوانم به نظم درآورده‌ام ( ص 92 ، ط 2 ) : شبى در انتظار مقدم دوست * ز مژگانم شدى باران وابل بشستم ديدگانم را كه يارم * ببينم روى آن نيكو خصايل بناگه ما سوى در لرزه آمد * كه گويى شش جهت بودى زلازل صداهاى مهيب رعد آشام * چنان كز قلّه‌ها آيد جنادل همى گفتم كه روآورد دشوار * همى گفتم كه اللّهم سهّل همى گفتم قيامت گشت قائم * همى گفتم كه اللهمّ مهّل كه تا لطف جناب دوست ما را * رهانيد از چنان احوال هائل واقعه 20 اين واقعه را نيز در قصيده لاميه ياد شده به نظم درآورده‌ام : شب ديگر پس از شام و عشايم * چو اصحاب رصد صوفى و هرشل نشستم ناظر آفاق و انفس * كه آمد دولت قرب نوافل نمىدانم چه پيش آمد در آن حال * كه مورى شد به اندام قذعمل حيات محض شد ذى روح و بىروح * همه شد عقل تا از سنگ و از گل ز دهشت آنچنان جستم ز جايم * كه از وحشت جهد تيهو ز طغرل تو خواهى رد كن و خواهى قبولش * دو ماهى داشتم درد مفاصل تبصره : به عنوان مزيد استبصار گوييم كه در حالت « توجه » اصطلاحى نامبرده ، انصراف و غيبت از نشأت طبيعت به انسان روى مىآورد ؛ و به تعبير و تعريف شيوا و رساى قاضى نور اللّه شهيد در اول مجلس ششم مجالس المؤمنين : در اصطلاح عرفان عملى ، خلسه لطيفه‌اى كه بر اثر انصراف از نشأت طبيعت به سالك الى اللّه ( سبحانه ) روى مىآورد آن را « غيبت » گويند . وجه تسميه آن ظاهر است كه غيبت از اين نشأت طبيعت است . در اين حالت ، تمثّلات روحانى